مدرسه محبوب من !!

سلام !
خوبين كه ان شا الله ؟! خب ، پس خوب بمونين !!

امروز بعد از مدتها يه روز پنج شنبه تو مدرسه بودم !! آخه همه ي پنج شنبه ها تازگيها به تعطيلي مي خورن !! پنج شنبه ي پيشم كه خودم مدرسه نرفتم … حالا هم كه تا يه ماه خبري از زمين شناسي و زبان نيست !!!

اين پسراي اون مركز ( مركز سمپاد پسراي رشت : ميرزاكوچك ) ظاهرا يه نمايشگاهي زدن كه توش بخش شيمي و زيست و … دارن و بچه هاي ما رو هم ديروز ساعت آخر ( كه من حالم خوب نبود و اومده بودم خونه ) برده بودن اونجا … حالا معلوم نيست چه خبر بوده اونجا كه اينا امروز گير دادن بازم بايد ما رو ببرين ! يه دو زنگي اينجوري تلف شد و سرآخرم نبردنمون !!
بهشون مي گم آخه خرا ( ببخشيدا ! ) هنر اينه كه خودمون نمايشگاه بزنيم نه اينكه پا شيم بريم نمايشگاه اونا رو نگاه كنيم به به و چه چه كنيم !! ولي راست مي گنا ! كجا نمايشگاه بزنيم ؟! تو دستشويي ؟!! هاه هاه هاه !!
خفت بار نيست به نظر شما كه مدرسه ي ما يه سالن درست و حسابي نداره و جشناش رو هم يا تو سالن اون مركز مي گيره يا سالن اجاره مي كنه ؟؟!!!!
يه سالن اجتماعات در پيت داشتيم كه اونم برداشتن لابراتوار زبان درست كردن با 24 تا كابين درحاليكه هر كلاسي لااقل 25 تا دانش آموز داره !! هيچم خيرش به ما نمي رسه چون اولا 30 نفريم و ثانيا ديگه واسه اين چيزا پير شديم !!
يه سالنم كه خير سرشون از تابستون تا حالا نصفه كاره درست كردن گوشه ي حياط كه تنها حسنش اين بوده كه ما رو از نعمت داشتن تور بسكتبال هم محروم كرده !!!
حال مي كنين مدرسه رو ؟!!
يه آزمايشگاه مثلا درست و حسابي دارن كه اونم ما از اول سال تا حالا رنگش رو نديديم !!

خلاصه اينكه مدرسه مون تحفه ايه واسه خودش !! تومون خودمون رو مي سوزونه و بيرونمون ديگرونو كه فكر مي كنن اينجا چه خبره !!!
وقتي مي گم از تك تك آجراش متنفرم ، بيخود نمي گم !!
خدا به خير كنه سال ديگه از شر اين كارخونه ي خر سازي راحت شم !

اي خدااا !!
هرچي از اين مدرسه ي كوفتي بگم كمه !! ولي خواستم يه درددلي لااقل كرده باشم …
بگذريم … باز داغ دلم تازه شد !!!

استعدادهاي درخشان !!! هاه هاه هاه !!! خرخوناي … بگذريم ديگه بسه …

××××
نيما جون ، شرمنده ولي من لوگوتو بر نمي دارم !! دلم نمياد برش دارم …

××××
امروز از صبح اين بيت اومده تو ذهنم الكي ! هيچ بهونه اي واسه نوشتنش ندارم ولي نمي تونم ننويسم ! خودتون يه جوري تفسيرش كنين ديگه :

بيستون بر سر راه است مباد از شيرين ......... خبری گفته و غمگين دل فرهاد کنيد


*****
خوش باشين و حق يارتون ...

/ 6 نظر / 27 بازدید
ديوونه 1

سلام. چه عجب بالاخره ما وبلاگ يه بچه سمپادی پيدا کرديم!! منم از فرزانگان ساری هستم و تا حالا فکر ميکردم مدرسه ی ما فقط آخر امکاناته!!! ولی مثل اينکه در تمام ايران بجز تهران همينه! ولی با تموم اين مسخرگيهای مدرسه مون من خيلی دوسش دارم چون منظره ش خيلی قشنگه و درست وسط جنگله.

داش امير

سلام ... وبلاگ جالبی داريد ... مرسی هم که به من لينک داديد ! راستی اين بچه های دبيرستان سمپاد رشت هفته ی پيش مهمون ما بودند تو دبيرستان علامه حلی تهران ... خبری نيست اونجا ... ؟! می خوام بدونم در مورد ما چی می گند !!! ( فضوليه ديگههه !!! )... لینکتون هم حتما قرار میدم تو وبلاگ ... موفق باشيد

راموری

سلام می خوام ببينم نظرتون راجع به اين ميلی که براتون ميفرستم چيه ....هم يک جنبه طنز داره و هم يک جورهائی در مورد بعضی ها درسته

iman

سلام! اول از همه اينکه مرسی بهم سر زدی. دوم اينکه ۱۰۰۰ تا ممنون از اينکه بهم لينک دادی. سوم اينکه بازم بيا. و چهارم بای بای.

صدف

سلام ساره جان مرسی از توجهت ، باز هم به من سر بزن و اگه دوست داشتي لطفا من را لينك كن

مرحوم نيما

اول: سلام.... دوم: باشه بر ندار من هم ميرم درستش مي‌کنم تا يه صاحب داشته باشه (فقط سه روز بهم محلت بده).... سوم: آخ بر عکس تو من همين امروز اين شعر رو لازم داشتم می‌خواستم برای خانومم يه چيزی بگم ولی هر چی فکر کردم يادم نمی‌اومد.... دستت درد نکنه