دور افتاده.

دور افتادم... از همه چی...

دور افتادم از وبلاگم و دلنوشته هام...

دور افتادم از رویاهام...

دور افتادم از خواسته هام...

دور افتادم از زندگی...

دور افتادم از خودم...

 

این روزها حجم غریبی از غصه تو وجودم چنبره زده که من رو سخت درگیر خودش کرده... رسیدم به جایی که وقت سوال پرسیدن از خودمه... که چه کردم و چه قرار بود بکنم... که کجاها اشتباه کردم و چه کنم که جبرانشون کنم... چه کنم که دیگه اشتباهی زندگی نکنم...

سخت در جدالم با خودم، دلم می خواد همینجا تو 26سالگی راهی برای نجات پیدا کنم... دلم می خواد قبل از اینکه به جایی برسم که جز حسرت راهی برام باقی نمونه کانال رو عوض کنم... اما چه جوری؟!

خنده داره یا گریه دار نمی دونم اما الان حس می کنم به جز "عشق" هیچ چیز زندگیم سرِ جای خودش نیست! که خیلی مهمه اما کافی...؟!

یعنی از این کویر وحشت سربلند بیرون میام؟!

 

داشتم خفه می شدم این چند روزه! نه فیس بوک، نه دفترچه ی خاک گرفته ی خاطراتم هیچکدوم کمکی برام نبودن اما حالا حس می کنم سبکترم...

چقــــــــــــــــدر دلتنگ روزهای خوب وبلاگ نویسیم... چقدر اون روزا زندگی آسونتر بود...

/ 6 نظر / 23 بازدید
neda jo0o0o0o0o0o0on

salo0o0o0om ajijam khofi :D golam omadam fagat eno linko bezaramo beram hichi napors fagat bia ozv sho va abde daryaf payam khosh amad hame chi dastgiret mishe :D fagat bia ozv sho badesham dg tamom shod dg eshgo hale majazi ninash nash montazerama ajij by ta hi golam

ماری

زندگی ادامه داره عزیزم ... هر چقدر هم سخت باشه [قلب]

تارا

کاش بازم برگردی و بنویسی....

حورا

همه آدمها ازاین سوالها از خودشون میپرسند گه گداری! غصه نداره! چیزی نشده، دیر هم نشده!

دختر مشرقي

ساره عزيز همه دلتنگ اون روزاي خوبيم. نميدونم چرا اون موقع انگار همه چي بهتر بود، آسمون آبي تر بود... زندگي قشنگتر بود مواظب خودت باش عزيزم