متنفرم از گفتنش... متنفرم اما تو این دو-سه سال با پوست و گوشت و احساسم وجدانش کردم... بی پدری فقط بی پدری نیست! درده، بی کسیه، بی پشتوانگیه...

خرابم... خیلی خرابم... جای خالیت خفه م می کنه... کنارم نبودنت رو شاید بتونم تحمل کنم اما پشتم خالیه، با این چه کنم؟!

کاش اونایی که از این نعمت محروم نشدن قدر بدونن، جای همه ی ماهایی که تا ابد محروم شدیم هم قدر بدونن، جای من و آقاهه م هم قدر بدونن...

خدایا از این بغض و اشک خسته م...

کاش همه چی کابوس بود...

کاش بودی و با گرمای دستهای بزرگ مهربونت همه ی غصه هام ذوب می شدن...

کاش بودی بابا:((((((((((((((((((((((((((

/ 0 نظر / 12 بازدید