سیاره ام را دوست می دارم

احساس می کنم تو یه سیاره ی متروک تک افتادم. هم سیاه ایهای قدیمیم یا سالهاست کوچ کردن و رفتن یا شبح وار می گذرن و من نمی بینمشون یا اصلا کلا من رو فراموش کردن. با این تغییرات پرشین بلاگ لینکدونی ای هم ندارم دیگه که نشونی رفقای قدیمی رو بهم بده، اونایی هم که یادمه اکثرا یه وجب خاک نشسته رو در و پیکر خونه هاشون. حتی گذشته ای هم ندارم، یه روزی حدود ۸-۹ سال قبل به دلیلی تقریبا همه ی پستهام رو رمزدار کردم و با تغییرات یا در واقع تحولات کن فیکونی پرشین بلاگ اونا رو هم از دست دادم و نمی دونم امکان برگشتشون هست یا نه.

خلاصه که اینجا احساس شناور شدن تو فضا دارم.گنگ و گیج و متحیر و سرگردون...

به گمونم این زندگی کردن تو گذشته خاصیت ما وبلاگ نویسای اولیه ست. شایدم این خاصیت همه ی ما دهه شصتی ها (و احتمالا پنجاهیها ) هست، این ایستادگی در برابر تغییر و تحول و همیشه گرامی داشتن گذشته...

هر چی که هست من اینجام! دوست داشتم سیاره مون مثل قبل پر از شور و هیجان و گعده های دوستانه بود، ولی حتی اگه خودم مونده باشم و خودم و درهای بسته ی خونه های قدیمی، هیچ کجا برام اینجا نمیشه.

/ 0 نظر / 20 بازدید