این روزها...

1-سلاااااااااام

2-داشتم خودم رو دعوا می کردم که باز مدتهاست تنبلی کردی و وبلاگت رو آپ نکردی، اومدم که رسالتم:دی رو انجام بدم. دو تا کامنت جدید داشتم که حسااااااااااابی شارژم کردن، یکیش از خرگوش کوچولوی سالهای دور و شمیمِ همیشگی، اون یکی هم از یه دوست قدیـــــــــــــمی، دوست اون روزای خوبِ برای ما وبلاگ نویسای قدیمی...

3-ماه رمضون به سرعت داره می گذره و به دهه ی آخرش می رسه... دلم می گیره وقتی شبای قدر تموم می شن و دیگه نفسای آخر ماهه، دلم می گیره که باز انتظار طولانی یک ساله شروع می شه، انتظار روزای خوبی که بوهای خوب و حسهای پررنگ توشون فراوونن... بماند که هر سال یه دلگیریِ بیشتر از پارسال هم تو این روزا به حسهام اضافه می شه، دلم هوای ماه رمضونای قدیمترا رو می کنه که این ماه، ماهِ آدمای بیشتری بود... دلم اون خلوص و عشقی رو می خواد که هر سال کمرنگتر می شه... دلم می سوزه که روزه خوری شده یه راهِ دهن کجی... دلم می سوزه که به خودمون بد می کنیم تا آدمایی رو تنبیه کنیم که حتی لیاقت تنبیه شدن ندارن...

بگذریم!

4-امسال هیچ جا نرفتیم افطاری:(((((( فقط یه بار افطاری مهمون دعوت کردیم همون هفته ی اول. 5شنبه هم البته خونه ی مامان بزرگ آقاهه دعوت شدیم که نرفتیم. فردا شب خونه ی عموم دعوتیم که می شه اولین افطاریِ امسالِ ما! خودم هم باید یکی-دو سری مهمون دعوت کنم که نمی دونم تو این ترافیک مهمونیهایِ دهه ی آخر جور بشه یا نه...

5-این روزای ماه رمضون بیشتر و بیشتر دلم می گیره به خاطر دوری از خونواده م، جاشون کنارِ ما حساااااااابی خالیه... حیف که به خاطر روزه گرفتن آقاهه نمی تونیم چند روزی تو ماه رمضون بریم پیششون:( دلم پر می کشه واسه افطاری های کنار هممون...

6-جمعه سالگرد عقد و عروسیمون بود! ششمین سالگرد عقدمون و 4مین سالگرد عروسیمون... چقــــــــــــــــدر خوشحالم که همه ی این سالها رو کنار هم بودیم، چقدر خوشبختم که کلـــــــــی سختی رو کنار عزیزترینم تحمل کردم جای اینکه همه ی خوشیهای عالم رو بدون اون داشته باشم...

البته که وقتی سالگرد عروسیمون افتاده وسط ماه رمضون اون هم روز جمعه و اون هم اولین شب قدر و شب ضربت خوردن امام علی (ع) کاری نتونستیم بکنیم جز خوردن سحریِ عقشولانه:))))) و دیدن فیلم عروسیمون کنار هم دیگه که تجدیدِ یه دنیااااااااااااااا خاطرات شیرین رو برامون داشت... البته 12 روز قبلش که سالگرد عقدمون تو حرم بود پیش پیشکی سالگرد عروسیمون رو تو یه رستوران هندی دو تایی جشن گرفتیمهورا.

7-دیگه که همین! چیزی یادم نمیاد دیگه:)))))))))

8-این روزا اگه لحظه ای یادتون بهم افتاد، از دعاهاتون محرومم نکنین که سخت محتاجم...

پ.ن:یه روزی مجبور شدم برخلاف میل باطنیم همه ی پستهای وبلاگم رو خصوصی کنم و رمزش رو هم به کسی ندادم، قصد داشتم سر فرصت بشینم تک تک پستها رو بخونم و بعضیهاشون رو عمومی کنم که از اونجایی که خوندن هر پست کلــــــــــی واسه م تداعی خاطراتِ مختلف داشت این فرصت باید یه فرصت بسیاااااااااااار عظیم می بود که خب دست نمی داد. خلاصه حالا رمزم رو به کل یادم رفته:)))))))))))) البته گمونم یه جایی نوشته بودمش امیدوارم تو این همــــــــــــــــــــــــه کاغذ و دفتر دستک بتونم بیابمش وگرنه که نمی دونم چی کار کنم:)))))))))

/ 7 نظر / 12 بازدید
هیئت متوسلین به حضرت علی اصغر (ع)

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه .

تارا

نماز و روزه هات قبول ساره جون تو رو خدا بیشتر بنویس دلمون برات تنگ می شه

شیده (ماجراهای خانه ی ما)

[گل] خانومی طاعاتتون قبول باشه ما رو از دعا این شبها بی نصیب نذار سالگرد ازدواجتون هم مبارکا باشههه[ماچ] دوست دارم

بانوی سرزمینهای شمالی

سلام عزیــــــزم [بغل]دلم برات یه نقطه شده با دو خط آخر شماره 3 کاملآ موافقم .روزبه روز ایمان مردم کمتر میشه از دست همون بی لیاقتها سالگرد ازدواجتون مبارک دوستم انشالله سالیان سال در کنار هم و نی نی هانون زندگی عشقولانه ای داشته باشین راستی من هم وروجکمو نمیدم راه دور اگه حریفش نشدم خودم هم بارو بندیلمو میبندم و باهاش میرم [نیشخند] راستی اگه رو قسمت وارد کردن رمز دوبار با فاصله کلیک کنی(با دبل کلیک فرف داشته بید ) رمزو نشون نمیده ؟بلاگفا نشون میده

محیا

من هر بار روحم تازه میشه وقتی مینویسی که اینقدر زندگی با آقاهه رو دوست داری. تا همیشه کنار همدیگه سعادتمند باشید

دلارام

تنهاییت و دوریت رو درک می کنم- سالگردتون هم مبارک

ستایش

سالگرد ازدواجتون مبارککککککککک