دلم برای خودم سوخت...

وقتایی مثل الان که دلم بدجوری می گیره، بی دلیل یا با دلیل، اگه نخوام با آقاهه در باره ش صحبت کنم، هیچکس رو ندارم که باهاش حرف بزنم و بعدش احساس کنم سبک شدم، احساس کنم زندگی قشنگتر شده، احساس کنم بازم می تونم سر پا وایسم... هیچکس نیست که ازم نپرسه دلیل ناراحتیم چیه و همینجوری درکم کنه، هیچکس نیست که بدون اینکه همپام بشینه غصه بخوره سبکم کنه، هیچکس نیست که حرف زدن باهاش آرومم کنه...

اگه به مامانم بگم از راه دور فقط به نگرانیهای مادرانه ش اضافه کردم...

اگه به آقاهه ی همیشه سنگ صبورم بگم می ترسم یه روزی بترکه آخر این سنگ محکمِ من...

فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم و چون طرف صحبتم خودمم و خودم، بار غصه م سنگین و سنگینتر میشه!

کاش کسی بود که بدون اینکه ازم بپرسه "چرا"، آرومم کنه... بهم انرژی بده، بهم امید بده...

کاش زندگی انقدر سخت نبود...

پ.ن1: می دونم که انصاف نیست فقط غصه هام رو بزنم زیر بغلم بیام اینوری، می دونم که موقع شادی هم باید بیام، می دونم...  اما وقتی از همه جا خسته م فقط این وبلاگ کوچولوی نازنین ده ساله مه که آغوشش همیشه به روم بازه...

پ.ن2: سبکترم انگار!

/ 5 نظر / 23 بازدید
پریسا

ممنونم ازت . اما بازم منتظرم[قلب]

زهرا777

عزیز دلم بیا اینجا و حرفتو بگو ما هم هیچی نمیگیم فقط میگیم اروم باش ... تو حق داری هر ادمی حق داره ناراحت باشه ...غمگین باشه ووو حق داره بعدش شاد بشه[ماچ]

پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]

زهرا777

عزیز دلم تولدت و سالگرد پیدا کردن عزیزترین زندگیت مبارکت باشه .... چه خوبه مینویسی بیا بنویس تندو تند[ماچ]