1-سلام.

2-رمضون امسال هم تموم شد و رفت... حیـــــــــــــــف از همه ی عبادتها و مناجاتها و خیرهایی که می تونستم انجام بدم و کوتاهی کردم...

شدم مثل بچه ای که شب امتحانشه و تازه یادش افتاده هیچی نخونده و خودش مونده و یه حجم عظیمی از کتابها و جزوه هاش و آرزو می کنه کااااااااااااش کمی بیشتر وقت داشت و بیشتر می تونست بخونه...

بماند که منِ بنده اگه باز به عقب برگردم می شم همون دانش آموز سرخوش که فکر می کنه همیشه برای درس خوندن وقت هست:((((

خدای من بپذیر و بگذر که تو بزرگی و من حقیر، که تو الله هستی و من بنده، که تو قوی ای و من ضعیف:(((((

یا من یعفو عن الکثیر، اِقبِل مِنی الیسیر و اعفُ عنِ الکثیر، انک انت الرحیم الغفور.

2-دیشب که هوا حسااااااااااابی سرد شده بود رفتیم وعده ی کله پاچه!!!!!!!! ی هر سال افطارمون رو میل کردیم و بعد از مقادیری استراحت رفتیم پارک لاله ی عزیزمون به یاد همــــــــــــــه ی روزهای خوب و بدی که دو تایی پناه می بردیم به خلوتش و ساعتها توش قدم می زدیم و شادیها و غصه هامون رو واگویه می کردیم، نیم ساعتی قدم زدیم و از مهِ غلیظ بالای استخر و دالونای سبزِ درختی و فضای وهم آلودِ شبانه ش حساااابی لذت بردیم. بعد که برگشتیم خونه و تصمیم گرفتیم تا سحرِ آخر بیدار بمونیم آقاهه یکی-دو ساعت مونده به سحر حالش حساااااابی بد شد، نفهمیدیم افتِ فشار بوده یا مسمومیت (آخه با چای یه بیسکوئیتِ مجهول الهویه خورده بود شبش:)) )خلاصه عسل و آبلیمو خورد و خوابید، قبلش هم چند تا لیوان شیر خورده بود. سحر هم بیدارش کردم به زوووور یه کمی غذا داد پائین و یه لیوان آب و نبات. تا ظهر هم خوابید که خدا رو شکر بهتر شد.

3-فردا احتمالا طرفای ظهر راه میفتیم سمت شهر عزیزم. می خواستیم امروز بعدازظهر بریم که آقاهه دیشب حالش بد شد و موندیم تا بهتر بشه. قصد رفتن هم نداشتیم چون خیلی تو تعطیلات شمال شلوغ می شه و اعصابِ آدم خرد می شه اما دیدیم سه روز تعطیلی کاری که نمی شه انجام داد پس از فرصت استفاده کنیم و بریم پیش خونواده ی نازنینمون.

4-جمعه هم مهمون داشتیم، خونواده ی دو تا از عموهای آقاهه+مامان بزرگش. خوب بود هرچند واقعا دست تنها دادنِ افطاری جدا و شامِ جدا سخت و خسته کننده ست.

این رسم رو اصلا دوست ندارم به خصوص الان که ماه رمضون وسط تابستونه با این شبهای کوتاه. ما تو رشت کلا چه زمستون چه تابستون افطار و شام رو با هم سرو می کنیم، می دونم از لحاظ اصول تغذیه درست نیست اما تو این شبای کوتاه تابستونی بهترین روش همینه. اینجوری خانومِ خونه همـــــــــــــــه ش باید مشغول سفره انداختن و جمع کردن و پذیرایی باشه، هم مهمونا کلافه می شن از خوردن هم فرصتی نمی شه که درست و حسابی بخوایم کنار هم باشیم. شام هم که تموم می شه همه باید بدو بدو برن خونه شون که از سحر جا نمونن...

5-همین دیگه! غرض گفتن تبریکِ عید بود و حال و احوالی هر چند مختصر و بس. عیدتون مبارک، التماس دعا.

/ 3 نظر / 23 بازدید
باجنبه ه

باجنبه ها! با سلام خدمت دوست عزيزم، شما براي ثبت نام و حضور در جمع صميمي باجنبه ها دعوت شديد، لطفا با حضور خود ما را خوشحال نموده و مارا از وجود خود بهره مند فرماييد. انجمن باجنبه ها،مکاني براي تفريح و سرگرمي + فرهنگ و علم آموزي براي بازديد: www.forum.bajanbeha.ir براي ثبت نام: http://forum.bajanbeha.ir/register.php"

محیا

عیدت مبارک دختر جنگل و بارون سفر بخیر

صادق

سلام دوست خوب وعزیزم راست میگید حیف از این ماهی که از دست دادیم ودرک نکردیم که به مهمانی حضرت حق دعوت شدیم منتظر نظرات خوبن در وبلاگم هستم .امیدوارم همیشه موفق ودره حق باششی[لبخند]