< اعتراف - خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


اعتراف

اعتراف می کنم 5 سال گذشته ی زندگیم رو به بطالت گذروندم!

اعتراف می کنم اصلا همه ی زندگیم رو به بطالت گذروندم!

اعتراف می کنم همیشه منتظر شرایط ایده آل و پرفکت و آرمانیَم و همه ش در حال غر زدن و ایراد گرفتن از اوضاع!

اعتراف می کنم همیشه دنبال مقصر می گردم که کمی و کاستیا رو گردنش بندازم در حالیکه اگه بخوام رواست باشم این خودمم که باید مشکلاتم رو برطرف کنم!

اعتراف می کنم وقتی به سالهایی که مثل برق و باد گذشتن و دیگه هرگز برنمی گردن فکر می کنم گریه م می گیره!

اعتراف می کنم از دست خودم و پشتِ گوش اندازیام خسته شدم!

اعتراف می کنم نمی دونم با خودم چی کار کنم!

اعتراف می کنم این روزا به شدت آرزو دارم راهی وجود داشت که مثل خونه تکونی می شد درون و ذهن و همه ی ارکان وجودم رو محکم بتکونم و از هر چی تو این 27 سال توش تلنبار شده خالی کنم و از نو دنیای درونم رو بسازم!

اعتراف می کنم مدتیه رفتم تو فازِ مثبت نگری و دارم کم کم ذهنم رو پالایش می کنم و سعی می کنم افکار مثبت رو جایگزین منفیها کنم!

اعتراف می کنم اگه بازم بیخیال بشم و خودمو ول کنم و تن بدم به غمبرک زدن (راحتترین راهِ فرار) دیگه بدجوری از دست خودم کفری می شم!

اعتراف می کنم ترجیح می دم همین حالا بمیرم تا اینکه باقیِ زندگیم هم به بطالتِ همیشگی بگذره!

اعتراف می کنم آقاهه این حرفام رو اصلا قبول نداره و خیلی هم ازم راضیه، پس چرا خودم از خودم به هیچ وجه راضی نیستم؟!!

اعتراف می کنم هیچ وقت تو زندگیم از تواناییها و استعدادهای خدادادیم اونطور که شایسته شون بوده استفاده نکردم!

اعتراف می کنم هیچ وقت درس نخوندم! همیشه با تکیه به استعدادهای خدادادیم جلو رفتم. هیچ وقت جز شبِ امتحان درس نخوندم!

اعتراف می کنم تو تمام طول دوران زندگی تحصیلیم به تعداد انگشتای یه دست نمی رسه وقتایی که یه درسی رو مثل آدم خوندم، هر بار هم سرِ کَل و غیرتی شدن بوده و هر دفعه هم بی استثنا بهترین نتیجه ی موجود رو گرفتم و دو بارش که تو دانشگاه بود و هر بار فقط یکی-دو روز شبِ امتحان ولی عین آمیزاد درس خونده بودم نمره ی اول کلاس شدم با اختلاف بسیار و استاد مربوطه رو مبهوت کردم ولی کی بود که آدم بشه؟!

اعتراف می کنم اصلا درس خوندن رو بلد نیستم! همینه که هر سال هی می گم امسال کنکور شرکت می کنم و باز می مونه واسه سال بعد چون نمی دونم باید از کجا و چه جوری شروع کنم!!!

اعتراف می کنم کاش فقط درس بود! این مشت بود نمونه ی خروار!

اعتراف می کنم هیچ وقت نتونستم خودم و اهدافم و خواسته هام رو درست بشناسم!

اعتراف می کنم ایشششششششششش تو روم!

آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش سبک شدم!


ساره

صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0