متنفرم از گفتنش... متنفرم اما تو این دو-سه سال با پوست و گوشت و احساسم وجدانش کردم... بی پدری فقط بی پدری نیست! درده، بی کسیه، بی پشتوانگیه...
خرابم... خیلی خرابم... جای خالیت خفه م می کنه... کنارم نبودنت رو شاید بتونم تحمل کنم اما پشتم خالیه، با این چه کنم؟!
کاش اونایی که از این نعمت محروم نشدن قدر بدونن، جای همه ی ماهایی که تا ابد محروم شدیم هم قدر بدونن، جای من و آقاهه م هم قدر بدونن...
خدایا از این بغض و اشک خسته م...
کاش همه چی کابوس بود...
کاش بودی و با گرمای دستهای بزرگ مهربونت همه ی غصه هام ذوب می شدن...
کاش بودی بابا:((((((((((((((((((((((((((
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٥ ق.ظ توسط ساره
