< این روزها... - خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


این روزها...

1-سلاااااااااام

2-داشتم خودم رو دعوا می کردم که باز مدتهاست تنبلی کردی و وبلاگت رو آپ نکردی، اومدم که رسالتم:دی رو انجام بدم. دو تا کامنت جدید داشتم که حسااااااااااابی شارژم کردن، یکیش از خرگوش کوچولوی سالهای دور و شمیمِ همیشگی، اون یکی هم از یه دوست قدیـــــــــــــمی، دوست اون روزای خوبِ برای ما وبلاگ نویسای قدیمی...

3-ماه رمضون به سرعت داره می گذره و به دهه ی آخرش می رسه... دلم می گیره وقتی شبای قدر تموم می شن و دیگه نفسای آخر ماهه، دلم می گیره که باز انتظار طولانی یک ساله شروع می شه، انتظار روزای خوبی که بوهای خوب و حسهای پررنگ توشون فراوونن... بماند که هر سال یه دلگیریِ بیشتر از پارسال هم تو این روزا به حسهام اضافه می شه، دلم هوای ماه رمضونای قدیمترا رو می کنه که این ماه، ماهِ آدمای بیشتری بود... دلم اون خلوص و عشقی رو می خواد که هر سال کمرنگتر می شه... دلم می سوزه که روزه خوری شده یه راهِ دهن کجی... دلم می سوزه که به خودمون بد می کنیم تا آدمایی رو تنبیه کنیم که حتی لیاقت تنبیه شدن ندارن...

بگذریم!

4-امسال هیچ جا نرفتیم افطاری:(((((( فقط یه بار افطاری مهمون دعوت کردیم همون هفته ی اول. 5شنبه هم البته خونه ی مامان بزرگ آقاهه دعوت شدیم که نرفتیم. فردا شب خونه ی عموم دعوتیم که می شه اولین افطاریِ امسالِ ما! خودم هم باید یکی-دو سری مهمون دعوت کنم که نمی دونم تو این ترافیک مهمونیهایِ دهه ی آخر جور بشه یا نه...

5-این روزای ماه رمضون بیشتر و بیشتر دلم می گیره به خاطر دوری از خونواده م، جاشون کنارِ ما حساااااااابی خالیه... حیف که به خاطر روزه گرفتن آقاهه نمی تونیم چند روزی تو ماه رمضون بریم پیششون:( دلم پر می کشه واسه افطاری های کنار هممون...

6-جمعه سالگرد عقد و عروسیمون بود! ششمین سالگرد عقدمون و 4مین سالگرد عروسیمون... چقــــــــــــــــدر خوشحالم که همه ی این سالها رو کنار هم بودیم، چقدر خوشبختم که کلـــــــــی سختی رو کنار عزیزترینم تحمل کردم جای اینکه همه ی خوشیهای عالم رو بدون اون داشته باشم...

البته که وقتی سالگرد عروسیمون افتاده وسط ماه رمضون اون هم روز جمعه و اون هم اولین شب قدر و شب ضربت خوردن امام علی (ع) کاری نتونستیم بکنیم جز خوردن سحریِ عقشولانه:))))) و دیدن فیلم عروسیمون کنار هم دیگه که تجدیدِ یه دنیااااااااااااااا خاطرات شیرین رو برامون داشت... البته 12 روز قبلش که سالگرد عقدمون تو حرم بود پیش پیشکی سالگرد عروسیمون رو تو یه رستوران هندی دو تایی جشن گرفتیمهورا.

7-دیگه که همین! چیزی یادم نمیاد دیگه:)))))))))

8-این روزا اگه لحظه ای یادتون بهم افتاد، از دعاهاتون محرومم نکنین که سخت محتاجم...

پ.ن:یه روزی مجبور شدم برخلاف میل باطنیم همه ی پستهای وبلاگم رو خصوصی کنم و رمزش رو هم به کسی ندادم، قصد داشتم سر فرصت بشینم تک تک پستها رو بخونم و بعضیهاشون رو عمومی کنم که از اونجایی که خوندن هر پست کلــــــــــی واسه م تداعی خاطراتِ مختلف داشت این فرصت باید یه فرصت بسیاااااااااااار عظیم می بود که خب دست نمی داد. خلاصه حالا رمزم رو به کل یادم رفته:)))))))))))) البته گمونم یه جایی نوشته بودمش امیدوارم تو این همــــــــــــــــــــــــه کاغذ و دفتر دستک بتونم بیابمش وگرنه که نمی دونم چی کار کنم:)))))))))


ساره

صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0