< سايه طعنه می زنه تنها رفيق تو منم ... - خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


سايه طعنه می زنه تنها رفيق تو منم ...

باز بهار داره مياد … اگه يه لحظه از هياهوي زندگي شهري رها بشين و گوشاتونو تيز كنين ، صداي قدمهاي سرشار از وقارش رو مي شنوين … مثل صداي نسيمه … يا شايدم مثل موجاي دريا كه مي خورن به لبه ي ساحل ، تو يه روز آروم و بدون ابر … وقتي مياد انگار داره يه شعري رو زير لبش زمزمه مي كنه … انگار داره از لباي نازكش صداي آواز پرنده ها مياد … وقتي كه نزديك ميشه ، زمين كه مبهوت ابهتش شده ، از خواب طولانيش بيرون مياد و به احترام اون چشماش كه برقشون شبنم سپيده دم رو خجل مي كنه ، گلا و سبزه ها رو از خواب بيدار مي كنه … وقتي نزديك ميشه ، همه جا رنگ تازگي مي گيره … همه جا پر ميشه از عطر دلپسند ياسي كه از تك تك اعضاش به اطراف پراكنده ميشه … همه خواه ناخواه به وجد ميان …
از ديدن چشماي ذوق زده ي يه كوچولو كه اولين نگاههاي خودت به ماهيهاي قرمز رو يادت مياره ، يه چيز داغي مي ريزه تو وجودت و سرشار از ذوق ميشي … دلت مي خواد خودتو با قدماي سنگين اون تطبيق بدي و با هر قدم ، يه پله به سبز شدن و تازه شدن نزديك بشي … به خودت مي گي كه حالا وقت نو شدنه … حالا وقتشه كه دوباره آوازاي عاشقونه بخوني و زندگي رو سرشار از نغمه هاي لطيف ببيني … تصميم مي گيري عوض بشي … تصميم مي گيري كه دلت رو از هرچي سياهيه بتكوني و آغوشت رو به روي همه ي قشنگيها و پاكيها وا كني …
اما … اما … اما اگه نتوني چي ؟! اگه احساس كني توان نو شدن از وجودت پريده چي ؟! اگه احساس از وجودت رخت بسته باشه چي ؟! اگه بدوني اين همه غم رو نمي توني يهو از وجودت بريزي بيرون چي ؟! اگه از نفس كشيدن بيزار باشي چي ؟! اگه « تنهايي » رو با تموم وجودت لمس كني و پوستت از زبري بي حد اون خراشيده و خون آلود شده باشه چي ؟! بازم به بهار ايمان مياري ؟! بازم به فكر تحول مي افتي ؟!
كاش بهار هيچ وقت نمي اومد … كاش مي ذاشت تو عالم بي خبري خودم سير كنم و به خواب خرگوشيم ادامه بدم … كاش نمي ديدمش تا دردم نو نشه … كاش بهار نمي اومد و من از اينكه تو اين رستاخيز بزرگ ، تنها و بي تغييرم ، احساس حقارت نمي كردم … اي كاش … اي كاش … اي كاش …

شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل .......... کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


خوش باشين ...
ساره


صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0