< خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


باز دریای دلم طوفانیست...

محرم که از راه می رسه جنگیدن با یادت خیلی سخت می شه... محرم باشه و همه جا پر باشه از اسم "حسین" و تو که بند بند وجودت عشق به "حسین" بود نباشی؟!

این روزها با خودم فکر می کنم چقدر حیف که زود رفتی، چقدر حیف که تا بودی هنوز لایق بهره بردن از بیشتر ابعاد وجودت نبودم... چقدر حیف که نموندی تا این روزها سیراب بشم از دانشِ بی حدت...

این روزها با خودم فکر می کنم خوش به حال اونایی که تا به سن میانسالی و پیری می رسن "بابا" دارن، خوش به حالشون که لذت گذروندن مراحل مختلف زندگیشون رو کنار "پدر" می چشن هر چند شاید هرگز متوجه نشن چه موهبتی رو دارن و چه فراوونن آدمایی که تشنه ی یه قطره از اون موهبتن و تا ابد حسرت به دل و تشنه دل می مونن...

این روزها همه ی وجودم تمناست برای یه بار دیگه به لب آوردن کلمه ی "بابا" و جواب شنیدن از تو... برای یه بار دیگه لمس گرمای حمایتِ دستِ بزرگِ مهربونت... برای گم شدن تو آغوش وسیعت که همه ی غمهای دنیا رو از یادم می برد... برای چشمهای منتظر و لبخندِ شادت وقتی از راه می رسیدم... برای " کی میاین رشت" گفتنای هر روزه ت حتی بعد از اینکه تلفن می زدیم که رسیدنمون به خونه بعد از سفرِ رشت رو بهتون اطلاع بدیم...

این روزها همه ش جلوی چشممی، وقت خواب و بیداری، تو کوچه و خیابون، موقع انجام کارهام، تو لحظه های دلگیرِ عزاداری وقتی پرده ی اشک چشمام رو پوشونده یاد تو هجوم میاره و هق هقم شدیدتر می شه و من می مونم و عذاب وجدانِ این سوال که این گریه بیشتر برای توئه یا امامم؟!

این روزها یادم میاد وقتی که رفتی 57 سالت بود... امامت هم وقتِ وصالِ معبود 57 سالش بود...

این روزها یادم میاد که لب و زبونت از تشنگیِ 4ماه تو کما بودن خشکیده بودن و امامِ تو هم...

این روزها یادم میاد گلوت رو برای وارد کردن لوله تنفسی............... و امامت هم........

تو کجا و امامت کجا اما این روزها دلم دنبال هر تشابه و خوشکنکی راهی می شه...

این روزها بیشتر از هر وقتی آرزو می کنم اون بالا، سر سفره ی امامت نشسته باشی و بالاخره اون چیزی که سالها درباره ش تحقیق می کردی به عینه دیده و شنیده باشی و سیراب باشی از محبتِ مظلومِ کربلا...

این روزها بدجوری دلم "بابا" می خواد...

چیزی تا یه 23آذرِ لعنتیِ دیگه نمونده... این روزها سخت آرزو می کنم نقاب بی تفاوتیم خدشه ای بهش وارد نشه...

باز دریای دلم طوفانیست

آسمان کسلم بارانیست

باغم ار زیر و زبر شد نه عجب

تحفه ی فصل خزان ویرانیست

شرح تنهایی من می پرسی؟

شرح تنهایی من طولانیست

نای بی همدمم و تا به ابد

ناله در حنجره ام زندانیست...


ساره

صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0