< خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


سالگرد...

قراره یه نظمی به عکسامون بدم و دسته بندیشون کنم و یه چند تایی هم انتخاب کنم پرینت بگیریم واسه دیوار اتاق خوابمون. دو تا عکس چاپ شده کنار هم روی میز قرار می گیرن، یکی مال ۵ سال پیش و یکی چند ماه پیش... هر دوشون پرتره ی من... نگاه می کنم و نگاه می کنم و حس می کنم چقــــــــــــدر این ساره ی تازه رو دوستتر دارم، این چشمهای پخته، این نگاه آروم و صبور، این رد پای پنج ساله رو صورتم رو چقدر دوست دارم... فکر می کردم دلم تنگ شده باشه و بال بال بزنه برای ساره ی پنج سال پیش اما تنگ نشده! بال بال نمی زنه!

سه سال کنار تو گذشت! باور می کنی؟! سه سال به سرعت برق و باد! امروز جوهر اسم من تو شناسنامه ی تو و جوهر اسم تو تو شناسنامه ی من پنج سال از عمرش می گذره و همین امروز عمر هم سقف شدنمون سه ساله شده... امروز پنج ساله که من و تو "زن" و "شوهر"یم و سه ساله که همه ی زندگی همیم... امروز، همین امروز سومین سالگرد عروسیمون و پنجمین سالگر نامزدیمونه... فیلم عروسیمون رو که نگاه می کنم باورم نمی شه که سه سال گذشته و انگار ماهی گذشته و بس! به عقب که نگاه می کنم باور نمی کنم تو همین سه سال چه ها که به من و تو نگذشته، چه سختیها که کنار هم نکشیدیم و چه لحظه های تلخ و شیرینی که با هم تجربه نکردیم، انگار سالها و سالها برای همه ی این تجربه ها کمن...

ساره ی ١٩ساله ی روزهای اول نامزدی ما دو تا رو به خنده وا می داره و اینکه "من چی پیش خودم فک کرده بودم که ازدواج کردم؟! خیلی کوشولو بوووووووووووووودم که!!:))))"... و این سوال که اگه باز به اون روز بر می گشتیم، انتخابمون همین بود؟! همین بود! همین بود عزیزترین، همین بود!

اگر چه قصه ی من و تو "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها"ست و اگرچه وصالمون به راحتی بود و بعد از  اون بارون سختیها باریدن گرفت اما... اما من کنار تو بودن رو دوست دارم، من در بند تو بودن رو دوست دارم که من از آن روز که در بند توام آزادم...

آرزو می کنم هر چه زودتر زندگیمون رنگ آرامش بگیره که تو این آرامش بتونیم حلاوت عشقمون رو بیشتر و بهتر و عمیقتر بچشیم...

خدایا، به خاطر "آقاهه"م شکرت:) خودت حافظ ما و عشق ما و زندگی ما باش و بس که تو گفتی "ان الله مع الصابرین" و تو گفتی "الیس الله بکاف عبده" و تو گفتی.........

 


ساره

آقا...

آقای من!

دل اسیر غمهای دنیا شده، دل پر شده از غیر، دل پر شده از سیاهی...

آقای من، مولای من!

آرزوی ظهورت گم شده تو غبار روزمرگیها، دعا برای سلامتیت فراموش شده تو آرزوهای ریز و درشت، دعا برای تعجیل در فرجت زیر پوششی از فراموشکاری پوشیده شده...

سرور و سالارم!

این دل گرفته و چه خوب که گرفته! چه خوب که گرفته و لا به لای بغضش یاد تو بهش هجوم میاره، چه خوب که گرفته و دمی دور از دنیاپرستی جای کوچیکی برای یاد تو پیدا کرده...

گل نرگسم، آقام، مولام، سرورم، منتهای امید و آرزوم!

بیا که دلها پریشونن و قلبها ملتهب و جانها آسایش ندارن، بیا تا فراموش نکردیم منجی و سالاری داریم، بیا تا فراموش نکردیم رهایی از همه ی این مصائب فقط و فقط تو رو می خواد و بس...

 

 

ای تو روح و روانم،

یادت آرام جانم،

 با غم دوری تو،

 تا کی زنده بمانم،

مانده ام مولا، محزون و خسته،

چشمم به راهت در خون نشسته،

العجل مولا، مولا، مولا،

العجل مولا، مولا، مولا،

کنج این غربت غم،

گریم بر حال زارم،

تشنه ام بر نگاهت،

در راهت جان سپارم،

ای آرزوی خوبان عالم،

حسن تو حسن حضرت خاتم،

العجل مولا، مولا، مولا،

العجل مولا، مولا، مولا،

اشکم روی دو دیده،

ای آخرین سپیده،

یاس خوشبوی نرگس،

وقت دعا رسیده،

دیده به راهم ای گل طه،

چشم انتظارم یوسف زهرا،

العجل مولا، مولا، مولا،

العجل مولا، مولا، مولا

 

الهم عجل لولیک الفرج.

عیدتون مبارک.

التماس دعا...


ساره

memories

دیشب همزادی اینجا بود تا نیم ساعت پیش... با هم بودیم دو تایی. آقاهه برای جشن نیمه ی شعبانشون حسابی  سرش شلوغه و از دیروز که رفته برای تمرین تئاتر برنگشته و قراره عصری برگرده. همسری همزاد بانو هم رفته شهر خودش و خلاصه ما دو تا موندیم و یه دنیا خاطره...

با اینکه حرفامون حرفای "امروز" بود و مثل خیلی وقتای دیگه از نوستالژیهای مشترکمون حرف نزدیم اما از وقتی رفته حسابی تو فکر روزای گذشته م...

روزایی که دلم اساسی پیششونه... با اینکه از جایی که توش ایستادم راضیم و حاضر نیستم به عقب برگردم اما دلم تنگ اون روزاست و حسهای نابی که توشون جریان داشت... دلتنگ همه ی دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی، دلتنگ روزهایی که دنیای نت حسابی برامون تازگی داشت و همه چیش عجیب بود،دلتنگ خلوص اون روزها، دلتنگ قلبهایی که برای هم می تپید و انگشتهایی که تند و تند رو کیبورد سر می خوردن و جمله ها رو پشت هم ردیف می کردن... دلم تنگه برای همه ی اون سرخوشیها، گریه های عاشقانه و کودکانه، قرارهای دوستانه، دلهره های شیرین، چتهای کنفرانسی شبانه، خنده های از ته دل...

اون آدما چی شدن؟ چی به سر همه چی و همه کس اومد؟ چند سال گذشته؟ ۵؟۶ ؟ ٧؟ ٨؟!........... چقدر همه مون تغییر کردیم... چقدر راههامون از هم دور شد... اما اون حس شیرین مشترک هنوز هست، تازه ی تازه...

دیشب خواهری قرار بود چیزی رو برام ایمیل کنه، همزادی که رفت تو میلم نگاه می کنم و چیزی نمی بینم، دستم می ره که براش اس ام اس بزنم " نرسیده که خواهر جان" اما چشمام یهو گیر می کنه رو آدرس ایمیل قدیمیم که خواهری تو اس ام اسش گفته برام به اون فرستاده... باز کردن ایمیلم همون و فرو ریختن خاطرات همون...

امروز منم و یه ظهر جمعه و تنهایی و یه دنیا نوستالژی...

خدایا ممنونم که بهترین یادگاریها رو از دوران خوش زندگیم برام گذاشتی. خدایا ممنونم بابت هدیه های ارزشمندت، آقاهه و همزادی...

پ.ن: چقدر دلم تنگه برای این خونه ی صورتی ٨-٧ ساله م...

شنبه نوشت: کامنتدونی رو بسته بودم چون حس کردم این مطلب شاید حس همذات پنداری تعداد محدودی رو جذب کنه، نخواستم دیگران رو مجبور کنم کامنت بذارن. اما بازش می کنم فقط به خاطر تو عزیزدل:*


ساره

صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0