< خونه ی ساره خانوم!

خونه ی ساره خانوم!


خسته م ...

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

درخت سیب ...

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

من و من ...

سلام ...

 امشب دلم بدجوری گرفته ... دوست دارم حرف بزنم ... حرف بزنم و حرف بزنم ... دلم می خواد ساعتها درد دل کنم ... می خوام سرم رو روی شونه های يه کسی بذارم و زار زار گريه کنم ... می خوام ... ولی می دونم ... می دونم که توانش رو ندارم ... از حرفای امشبم به نفر که عزيزترينمه احتمالا زياد خوشش نمياد و وقتی خوندشون مياد بهم ميگه : « من ديگه از اين حرفا نمی زنم ! اگه قرار باشه هر حرف من روت تاثير بذاره و ناراحت و پژمرده ت کنه که نميشه ... » ... ولی بذار بهت بگم که مدتها بود می خواستم اين چيزا رو بنويسم ولی ... ولی توانش رو نداشتم ...

نمی دونم چی شد که من انقدر عوض شدم ... چی شد که از اون موجود شيطون و پر حرف و احساساتی رسيدم به اينجا که همه از بی تفاوتيم شاکی بشن ... نمی دونم چی شد که يادم رفت چه جوری اشکا از چشمخونه جدا می شن و روی برگهای دفتر خاطرات می چکن ... نمی دونم چی شد که يادم رفت چه جوری می تونم عشقی که تو قلبم لب پر می زنه رو توی نگاهم بريزم و به همه هديه کنم ... نمی دونم چی شد که سنگ شدم ... سرد و خشک و بی توجه ... قلبم همون قلب قبليه ... با عشق می تپه و هر ثانيه ارتعاشاتش فرق می کنه ولی ... ولی ديگه نمی تونم احساساتم رو بروز بدم ...

فکر کنم تا حدی بدونم چرا ... زمانه من رو محکوم کرد ... محکوم به ريختن دردا و غصه هام توی وجودم ... هر وقت از خستگيهام گفتم پسم زدن ... از دلتنگيهام ناليدم مسخره م کردن ... از آرزوهام گفتم بهم خنديدن ... و من شدم يه نفر که فقط و فقط توی خودش می ريزه ... شدم سنگی که فقط می تونه باعث آزار ديگرون بشه ...

نمی دونم می تونم يا نه ولی مدتهاست تصميم گرفتم بشم همون ساره ی قبلی ... همون که تا يه بچه تو خيابون ميديد فريادش می رفت به هوا ... همون که از غصه ی کسی که دوستش نداشت هم اشک به چشماش می اومد ...

تو اين راه فقط و فقط از يه نفر کمک می گيرم ... اونی که اگه تو اين ثانيه ها ترکم می کرد و مثل بقيه من رو به حال خودم می ذاشت ، حالا حتی توان درک مشکلم رو هم نداشتم ... خدای مهربونم ! ... خدا جونم ، مثل هميشه نگاهم به دستای پر از عشق تو گره خورده ... نااميدم نکن ...

امشب دلم گرفته ...

يه نگاهی به اين بندازين .... خيلی قشنگ و پرمفهومه ... به خصوص اينجاش :

but risks must be taken because

the greatest risk in life is to risk nothing

the person who risks nothing

dose nothing

has nothing

is nothing

and becomes nothing.

شبتون به خير و خداحافظتون باشه ...


ساره

بازگشت !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

ندارررررررررررررررررم بابا ندارررررررررررم !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

 

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

سکوت

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

بازم مدرسه !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

بی عنوان

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

من اینجا می باشم !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

من دارم میرم ... زودی میام ...

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

ناپسندنامه !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

خسته نباشین

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

عنوان نداره !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

خب دیگه واقعا برگشتم !

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

خسته شدم ...

مشاهده یادداشت خصوصی


ساره

صفحه نخست
آرشیو
پست الكترونيك
شناسنامه من

ساره


من از آن روز که در بند توام آزادم....

نویسندگان
ساره


آرشیو من


لینک دوستان
 
عزیزترینهای من:
قزمولك ميني ماليست

آرزوهاي يك دكتر كوچولو


هر دم از این باغ بری می رسد
از سرزمین های شمالی

زندگی در پاورقی

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

گیلاس خانومی هستم

بادبادک

یک عدد سارا

بانوی همین روزها

دنیای آرام من

شراره مامان بردیا

شاید امروز

روی میز آشپزخانه

عاشقانه ها

راز گل سرخ

دنیای لیلی

ماجراهای خانه ی ما

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

یه جای دنج

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

محسن و سحربانو

**فست فود خاطرات**

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

قینگیل بانو بلند فکر می کند

پینه دوز

دنياي ماريلا

خانواده ی کوچک من

زندگی مشترک ما

خاطرات ما

ماجراهای دناتا

من و همسری جونم

روزمرگیهای گل بانو

عشق فیلم

نیکای عزیز

آبینه

رویای خیس


لینکهای مفید:
بانک اطلاع رسانی غذا و رستوران

ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
از اون قدیما تا امروز:
ا.د.ت

جوراب پاره و انگشت آزاد

دختر ارديبهشتي

تب 40درجه

تازه كار

روزهايم آفتابيست

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

سكرتر

شروانه ها

كوه يخ

الف مثل آزادي

خاله سوسكه

زهرا

آفتاب پرست

حرفهاي تنهايي داداشي و آبجي کوچيکه

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه

نوشي

گلبرگ مغرور

هواي شرجي

نيما و خودش

ماجراهاي من

باران شبانه

بيليارد

memet

پوريا

مامان و بابا و دخترشون

دختر مشرقي

آفتاب پرست

آيدايي كه تنها نيست

علي سياه سابق

رختکن خاطرات

the things we never said

ترانه هاي تنهايي من

صحرا

کيمياگر

آنسوي اقيانوسها

يادداشتهاي گلپسر

پسرشمالي



آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0